پانیسا نبض زندگی ماپانیسا نبض زندگی ما، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره
پیوند عشق ماپیوند عشق ما، تا این لحظه: 16 سال و 9 ماه و 15 روز سن داره

پرنسس پانیسای من وبابایی

پستونک نخوردن پانی

]چهارشنبه 12/06/93 سلام دختر کوچولوی مامان دوباره اومدم تا از اتفاقات این چند وقت بگم که کللللللی سرممون شلوغ حالا بگم از ماجرای پستونکت که روز شنبه اینقدر گازش گرفته بودی پستونکت از وسط دو نصف شد وتو با کلی استرس و نگرانی دوییدی اومدی پیشم گفتی مامانی پستونت خلاب شد دلسش کن و وقتی دیدی که تلاشهای من و خودت واسی درست کردنش بی فایده است گفتی زنگ بزن بابای بیخره منم گفتم دیگه نمیتونیم بخریم و مغازه دیگه از این پستونک نداره و تو هم با کمال تعجب باور کردی همش استرس داشتم که شب موقع خواب اذیت کنی ولی خوشبختانه اصلا بهونه نگرفتی و تاصبح خوابیدی. بله دختر خشگلم الان تغریبا 4 روزه که پستونک نمیخوری دیشب وق...
12 شهريور 1393

روزت مبارک دخترم

پنج شنبه06/06/93 زودتر به تکلم می افتد، زودتر راه می رود، زودتر به سن تکلیف می رسد... اصلا انگار دختر از همان اول عجله دارد... گویی که اصلا برای خودش وقت ندارد، که حتی بازی هایش رنگ و بوی "جان بخشیدن" دارد، رنگ و بوی ابراز عشق و محبت به "دیگری" ... نگاه کن چه معصومانه عروسکش را در آغوش می فشارد، گویی سالهاست طعم شیرین "مادری" را چشیده است... آری... "دختر بودن" یعنی عجله داشته باشی، برای رساندن مهر به دستان دیگران... "دختر بودن" یعنی وقف بند بند ساقه ی وجود تو برای رشد نهال عاطفه... "دختر بودن" یعنی از مقام ریحانه بهشتی بودن... روزت مبارک دختر کوچولوی ش...
6 شهريور 1393

عزیزمن گل من تولدت مبارک واما تولد دوسالگی با تاخیر(با تم رنگین کمون)

جمعه31/05/93 سلام وورووجکه شیرین زبونه مامان عزیز دلم امسال روز تولدت ما همدان نبودیم و خونه ی عموت محلات بودیم واسی همین تا برگشتیم از اونجا یه هفته از تولدت گذشته بود و نشد واست تولد بگیریم من از این بابت خیلی ناراحت بودم چون پارسال هم تدارک یه تولد بزرگ رو دیدیم و چون یکی از اقواممون فوت کرد مراسممون خانوادگی برگزار شد یه تولد با تم کی تی و اما امسال چون من دوست داشتم تولد بگیرم و خونمون کوچولو بود تصمیم گرفتیم روز جمعه 31 که مامان جون مهمون داره خونه ی اونا یه تولد فامیلی برگزار کنیم با تم رنگین کمون البته جای یه سری از دوستان خیلی خالی بود اما تولد کاملا فامیلی شد. خلاصه واسی مهمونی روز جمعه یک هفت...
2 شهريور 1393

دوساله شدی هووووراااا

14/05/93 سلام دختر کوچولوی مامان که دیگه واسه خودت یه دختر کوچولوی دوساله شدی دوسال گذشت و سرعت این گذر باور کردنی نیست ... چه زود گذشت اولین حرفت اولین قدمت و اولین دندونت و اولین هایی که با یادآوریشون لبخندی از شیرینی و دلتنگی روی لبم میاره و من حالا مادر دخترکی زیبا و دوست داشتنی هستم که وجودش برام افتخاره و هر سال به یمن گذاشتن قدمهای پر برکتت به دنیای ما زیر پاهایت را گلباران میکنیم و ستاره تا ستاره را برایت آذین میبندیم تا بگوییم :                                &...
2 شهريور 1393
1